جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2032
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
اشعار و ادبيات ملتهاى ديگر نيز اين وابستگى به زمين و دلبستگى به وطن مألوف و فناى در محيط آن را در خود منعكس كرده است . اگر آثار لردبايرون و ورد زورث ، روسو و لامارتين و . . . را مطالعه كنيد ، خواهيد ديد كه چگونه در آنها جمادات وطن به صورت موجودات زنده در مىآيند و دوست مىدارند و دوست داشته مىشوند ، با شاعر به گفتگو مىپردازند . كوهها و آبشارها و رودها و درياچهها و برفها و بادها و درختهاى وطن منظرههايى از گذشتهء آنان و پدران و دوستانى هستند كه يادآور خاطرات با ارزش آنها هستند . لامارتين در اثر شيواى خود « درياچه » ، سواحل پرنشاط و صخرههاى موحش آن و بلوطهاى قديمى و آبهاى آرام يا مواج و بادها و طوفانهاى سخت و نسيمهاى ملايم را وصف مىكند تا خاطرهء ملاقات خود با معشوقهء خود « الفير » را به خوبى مجسم سازد . اكنون گفتار كوتاهى از « ماكسيم گوركى » را مىآوريم . او در اين گفتار ، از زبان دو تن از قهرمانان داستانهاى خود سخن مىگويد و در ضمن ، پيوستگى عاطفى ميان انسان و زمين و موجودات آن را بيان مىكند . يكى از دو قهرمان نمىتواند زندگى گذشته ، پدر و مادر و شاديهاى دوران كودكى خود را به ياد بياورد ، مگر در صورتى كه آنها را با زمين وطن و مظاهر گوناگون آن پيوند بدهند . در اين حالت ، همان اندازه كه قهرمان داستان به دوران كودكى خود و خاطرات شيرين و دوست داشتنى آن و پدر و مادر عشق مىورزد ، به وطن هم عشق مىورزد . گوركى در داستان « چلكاش » ، دربارهء « كافريلو » ، يكى از دو قهرمان داستان ، مىگويد : « او به ياد روش و زندگى فقيرانه و غمها و غصهها و مادر پير